ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

ایجاد یک حساب کاربری

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده ضروری است.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *
  • نهمین کنفرانس ملی مهندسی نساجی ایران

    مراسم افتتحایه نهمین کنفرانس ملی مهندسی نساجی ایران در محل سالن مرکزی همایش های دانشگاه صنعتی امیرکبیر با حضور برخی از اساتید و مسئولان و از جمله مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره بنیاد فرهنگی هنری جایزه میراحمد سادات برگزار گردید.

  • سخنرانی مهندس هاشمی طبا

    در مراسم افتتحایه این کنفرانس جناب آقای مهندس هاشمی طبا رئیس هیئت مدیره بنیاد فرهنگی هنری جایزه میراحمد سادات با اشاره به نکاتی پیرامون زحمات مرحوم سادات در زمینه صنعت نساجی به برخی نکات در زمینه نهادینه شدن خودکفایی صنایع مختلف اشاره شد.

  • مراسم پانزدهمین دوره بزرگداشت شادروان سادات

    در این مراسم ریاست محترم سازمان استاندارد با اشاره به سوابق درخشان مرحوم سادات به ذکر خاطراتی پیرامون مرحوم سادات پرداختند و از مقام شامخ آن مرحوم تجلیل نمودند

  • با خاطرات او

    در این قسمت برخی از دوستان و همکاران آن مرحوم به ذکر پاره ای از خاطرات مشترک خود با مرحوم سادات پرداخته اند که در قسمت منوی بالا در گزینه "خاطرات مرحوم سادات" میتوانید به مطالعه آن ها بپردازید

  • اخبار استاندارد

    سایت بنیاد مرحوم میر احمد سادات در راستای اطلاع رسانی پیرامون اخبار استاندارد در بخشی از سایت به انعکاس اخبار پیرامون استاندارد کشور می پردازد

تماس با بنیاد سادات

تهران - خیابان شریعتی - پایین تر از تقاطع کلاهدوز - خیابان یزدانیان - بن بست اول - شماره 3 واحد سوم شرقی

22642425

ادامه مطلب

بزرگداشت مرحوم سادات مهر 92

پانزدهمین دوره مراسم بزرگداشت مرحوم میر احمد سادات با حضور جمعی از فعالان عرصه استاندارد و همچنین دوست داران آن عزیز سفر کرده

ادامه مطلب

درباره بنیاد

بنياد فرهنگي زنده ياد مير احمد سادات با هدف شناخت نشر و ترويج علم و فرهنگ و مديريت کيفيت در ايران ايجاد شده است و توسط اهل نظر و مديران مجرب در اين حوزه راهبري مديريت مي شود

ادامه مطلب

خاطره جناب آقای مصطفی ذاکری

واپسین سفر و خاطراتی از آن
احساس دردناک از دست دادن همسفری عزیز را که انتظارش را نداشتم نمی توانم

براحتی بیان کنم! سفر با خوشی آغاز شد. یک تنه فکر همه چیز را کرده بود. او بیش از خود من برای تدارک سفرم دلهره و اضطراب داشت: گذرنامه ات را گرفتی؟ پول سفر و تهیۀ دلار و حتی کارت موقّت پاویون همه را درنظر گرفته بود. روز قبل از سفر چند بار با تلفن همراه از اتوبان با من تماس گرفت ولی تلفن قطع می شد و او دوباره می گرفت. «توجه کن باید صبح ساعت 5/2 در پاویون باشی، زن و بچه ات را نیاور چون آنها را به پاویون راه نمی دهند» توجّه دقیق او به جزئیات امور شگفت انگیز بود من خودم فکر هیچ کدام را نکرده و حتی در صدد سوال از کسی هم برنیامده بودم.
هواپیما اندکی تاخیر داشت. او نگران بود که به پرواز بعدی در اطریش نرسیم. بین دو پرواز یک ساعت بیشتر فرصت نبود و می ترسید که بر اثر تاخیر به هواپیمای بعدی نرسیم یا چمدانهایمان نرسد. آن قدر که به فکر من بود به فکر خودش نبود. موضوع دیگری که بسیار بدان می اندیشید صرفه جویی در استفاده از ارز بود. در ژنو حاضر نشد که با تاکسی به محل کنفرانس برویم در حالی که دستش باز بود و اجازه داشت که هر چقدر می خواهد خرج کند.
تمام مسائل کنفرانس را در نظر داشت . و از هوش فوق العاده و دقّت نظر عجیبی برخوردار بود. روز سوم نزدیک محل کنفرانس به من گفت نمی دانم چرا چشم چپم تار شده است. من هرگز دلم به راه بد نمی رفت و نمی رود. فکر سکته را نمی کردم. در داخل سالن کنفرانس کم کم آثار دیگری پیدا شد. دست و پایش سنگین شد و زبانش نیز.
آقای امینی منصور که از طرف نمایندگی ایران در سازمان ملل برای همکاری با ما به جلسه آمده بود فوراً متوجه شد که آقای سادات سکته کرده است. از این رو، آرام او را از جلسه خارج کرد و روی کاناپه در تالار اصلی هتل اینترکنتیننتال (یعنی محل کنفرانس) خواباند؛ ولی کسی در داخل جلسۀ مجمع عمومی متوجّه این جریان نشد. خدایش خیر دهد! وی سپس فوراً به سفارت رفت و چندی نگذشت که به همّت جناب آقای خرّم سفیر محترم ایران
که با آقای سادات و بخصوص برادر ایشان مهندس حسن سادات سابقۀ آشنایی و همکاری قدیم داشت از دو محل مختلف پزشک و آمبولانس با تجهیزات کامل بر سر آقای سادات حاضر شد.
در این حال که همه نگران حال او بودند ایشان از من راجع به کار سؤال می کرد! گویا متوجه نشده بود که این آخرین لحظات عمرش می باشد. من هم چنین تصوری نداشتم. ساعتی بعد او در بیمارستان مهم و معروف ژنو(کانتونال هاسپیتال) بستری شد. هنوز کم و بیش حرف می زد گرچه کمی ذهنش مغشوش شده بود و نمی توانست درست سخن خود را بیان کند. چیزی می خواست به من بگوید نتوانست از من قلم خواست فوراً خودکار و قطعۀ کاغذی تقدیم کردم. خواست بنویسد نتوانست او را با اندوه تمام در بیمارستان گذاشتیم و رفتیم. شب خوابمان نمی برد. عاقبت چه می شود؟
فردا بعد از پایان جلسه دوباره به دیدنش رفتیم
البته در خلال جلسه هم از حال او مرتّب جویا بودم- ما را که دید سر خود را برگرداند و به ما نگریست همان نگاه همیشگی! آقای خرّم به او گفت ما به برادرتان و به خانمتان خبر داده ایم و اکنون شما کاملاً تحت مراقبت پزشکی هستید. از شنیدن این خبر گویا برآشفته شد نمی خواست خانواده اش از وضع او مطلع شوند. پای چپش را چند بار تکان داد که گویا علامت اعتراض بود. نمی توانست حرف بزند اما گویا ما را می دید و سخنان ما را می شنید. نمی توانست سر خود را به سمت چپ که ما ایستاده بودیم نگه دارد.
بعد از هر چند ثانیه سرش به راست می افتاد. دوباره سر بر می داشت و ما را می نگریست از نگاهش هیچ چیز معلوم نبود. ایا غمگین است؟ به چه می اندیشید؟ ما نفهمیدیم. کمی بعد، همه ناچار شدیم او را ترک کنیم. بالاجبار او را دوباره در بیمارستان رها کردیم تنها و غریب! چراغ را خاموش کردند و ما برگشتیم. باز هم باورم نمی شد که رفتنی است آن هم برای همیشه. شب جمعه بود آقای سفیر یعنی جناب آقای خرّم و کارکنان سفارت برای ختم «امن یجیب» به مجمع اهل بیت رفتند من هم بودم. نماز خواندیم و دعای کمیل خوانده شد و امن یجیب هم خواندند. خرما تقسیم کردند. امّا تقدیر چیز دیگری می خواست. دنیایی از معرفت و کمال را از ما گرفت و دست ما کوتاه شد. درست هنگامی که برادرشان به ژنو رسید من عازم بازگشت شدم. دورۀ مأموریت من تمام شده بود ، می خواستم چند روز دیگر بمانم اما دیدم برادر ایشان آمده است خیالم راحت شد، اگر چه نمی دانستم که این راحتی خیال موقّتی است و آقای سادات را دیگرنخواهم دید. روحش شاد!
مؤسسۀ استاندارد تاکنون کسی نظیر او را ندیده بود مؤسسه را به اوج شهرت و عظمت رساند تا آنجا که ریاست عالیۀ استاندارد را ریاست جمهور به عهده گرفت و این کار کوچکی نبود.
دیگر همۀ مردم ایران و همۀ صاحبان صنایع با حرمت به مؤسسه می نگریستند. از گلهای فراوانی که در ختم او از جانب سازمانها و صنایع مختلف هدیه شده بود منزلت والای او و ارزش کارهایش را می شد دریافت. او اجر زحماتش را گرفت. پیکر پاکش با احترام بسیار تشییع شد و در خانه اش یعنی مؤسسۀ استاندارد در مقابل دفتر کارش دفن شد

روحش شاد و یادش گرامیباد!

 

تماس با ما

 تهران - خیابان دکتر شریعتی - پایین از تقاطع شهید کلاهدوز (دولت سابق) - خیابان شهید یزدانیان - بن بست اول - پلاک 3 - واحد سوم شرقی

شماره تماس

021-22642425